تبلیغات
بهانه های غربت

بهانه های غربت

بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگارفکری به حال خویش کن این روزگار نیست

 

دل تنگی

 

نوشته شده توسط:مهدی احمدی یگانه

این روزها چقدر تنهایم، آنقدر که دلم میگیرد و بغضی نفسگیر در فضای حنجره ام پرپر میزند؛ افکار مغشوشی دیوانه وار خود را به دیوارهای جمجمه ام میکوبند اما راه گریزی نمیابند؛ دلم به هم می خورد، چشمانم سیاهی میرود و تلخ ترین پوزخند تاریخ خودش را از دیواره های کالبد خشکیده ام بالا میکشد و بر لبهایم می نشیند...

چقدر این روز ها با تو احساس تنهایی میکنم؛ آنقدر که تنهاییم نیز مرا تنها گذاشته و پوسته ای از من را کنارت برجا نهاده...

 و حضور تو کنار من خالی تر از بادبزنی است که در این شبهای خفه تابستان هوای ساکن خانه را به هم بزند و بر سلول های پوستم اظهار وجود کند...

 

 



سالگرد

 

نوشته شده توسط:مهدی احمدی یگانه

این روزها من هی به یاد خرمالو ها می افتم و مزه دهانم گس می شود... چقدر دلم برایت تنگ شده

 

ما   با   تمام   پنجره ها   عهد   کرده ایم

هر شب  به روی ماه  تو  آغوش  وا کنیم

بی پرده در حضور شراب و شعور و شعر

یادی هم  از  ترانه   و هم از   ندا    کنیم



بازی جوانمردانه

 

نوشته شده توسط:مهدی احمدی یگانه

با سلام

در مورد بازی پرسپولیس- استیل آذین باید بگم اتفاقاتی که تو این بازی افتاد میتونست نقطه عطف فوتبال ما باشه اگه بزرگ تر های فوتبال ما کمی بزرگ تر بودن؛ کاملا مشخص بود که هدف سوشا وقت تلف کردن نیست چون وقت رو کسی تلف می کنه که از نتیجه بازی راضی باشه و همه میدونیم این روزها برای استیل آذین مساوی و باخت فرقی نداره؛ اما واسه پرسپولیس چی؟ باید از آقای دایی جداّ پرسید:" بردن یه بازی چقدر براتون می ارزه؟ چقدر براتون مهمه که مردم دربارتون چی فکر کنن؟ نقطه کوتاه اومدنتون از منافع شخصی کجاست؟" همه ی ما علی دایی رو میشناسیم و میدونیم نقطه ضعفش چیه؛ " افتخار" علی دایی عاشق کسب افتخاره، کیه که ندونه؟

اما آقای دایی؛ اون روز درست وقتی بود که شما باید رسالت فوتبالی خودتون رو انجام میدادید، فرصت خوبی بود که به این مردم یاد بدید چیزی که در فوتبال کمترین اهمیت رو داره نتیجه است, ما فوتبال بازی میکنیم تا یاد بگیریم باید برای رسیدن به حقمون مبارزه کنیم اما جوانمردانه؛ و این روح فوتباله.

اگه سوشا مکانی ها به واسطه جوونی و بی تجربگی هنوز این موضوع رو درک نکرده اند این وظیفه علی دایی هاست که بهشون گوشزند کنن؛ با رفتارشون و با مناعتشون.

فوتبال یه مبارزه  سالمه و مبارزه سالم یعنی هدف من رشد و تکامل خودم و حریفمه؛ تو مبارزه سالم من و حریفم یکی میشیم و همدیگه رو کامل میکنیم، به هم احترام میذاریم و اعتماد میکنیم و برامون پیروزی حریف به اندازه پیروزی خودمون خوشحال کننده است.

آقای دایی؛ جوانمردی این نیست که پاسخ خوبی رو با خوبی بدی، جوانمردی یعنی پاسخ بدی رو با خوبی دادن، یعنی:"... اِذ خاطبهم الجاهلون  قالو سلاماّ"

اما آقای دایی این رسالت رو با 2 امتیاز عوض کرد، با سهمیه آسیا عوض کرد، با افتخار عوض کرد.

چیزی که برای من واضحه مظلومیت فوتبال ماست که همه از بغلش میخورن ولی براشون مهم نیست چی به سرش میاد. آقای دایی ضرر بزرگی کرد که حالا حالا ها هم فرصت جبرانش رو نداره...

                                                                               



سال نو

 

نوشته شده توسط:مهدی احمدی یگانه

سلام

عیدت مبارک

صد سال به این سال ها

نه به این سال ها؛ صد سال به از این سال ها

اما امسال عید واسه تو حال و هوای گدشته رو نداشت، خیلی با همیشه فرق میکرد، نمیدونم اصلا لحظه سال تحویل پای سفره هفت سین بودی یا نه؟ نمیدونم اونی که همیشه باهات بود الان هم کنارته یا تو هم مثل ما ازش بی خبری؟ اصلا نمیدونم  فهمیدی کی سال تحویل شد وآیا کسی بهت سال نو رو تبریک گفت؟ نمیدونم تونستی واسه امسال رخت و لباس عید بخری یا نه؟ واسه ما که سفره هفت سینمون حس خیلی غریبی داشت؛ ماهی قرمز داشتیم اما انگار دیگه قرمزیش به چشم نمی اومد آخه از این قرمزترش رو هم دیده بودیم؛ سمنو داشتیم اما وقتی یاد شیرینی لبخند تو افتادیم مزه اش به دهنمون تلخ شد؛ سبزه داشتیم اما دیگه سبزه اش سبز نبود؛ سکه سر سفره بود اما سکه ی دل ما رو بگو که از اعتبار افتاد؛ سیر بود اما دلمونم تنگ بود که یه دل سیر دوباره نگات کنیم و حرفاتو بشنویم؛ آیینه  آیینه دقی بود که مثل هر سال و نحس تر از هر سال واسمون شکلک در آورد و کاسه صبرمون رو لبریز تر کرد؛

ما امسال به یاد تو و به امید دوباره دیدن تو از ته دل نالیدیم:" یا مقلب القلوب والابصار..."

دل بی تو درون سینه ام می گندد

غم از همه  سو راه مرا می بندد

امسال  بهار  بی  تو  یعنی  پاییز

تقویم  به  گور  پدرش  می خندد

 



دلم تنگ است، دلم می سوزد از باغی که می سوزد...

 

نوشته شده توسط:مهدی احمدی یگانه

سلام ...

تو زندگی هر کدوم از ما کسانی هستند که ما بهشون مدیونیم و شاید از همه بیشتر به پدر و مادرمون...

اگه میخواستین در حقشون دعا کنین از خدا چی میخواستین؟

 

خدایا پناه می آورم به تو از ستم در حق کسانی که در شکل گیری من و در آفرینش من سهیم بودند

خدایا پناه می آورم به تو از بی توجهی در حق کسانی که به روزگار ناتوانی و بی کسی به من توجه کردند

خدایا پناه می آورم به تو از بی احترامی در حق کسانی که دیگر نمی توانند مرا مجبور به  احترام کنند

خدایا پناه می آورم به تو از نافرمانی کسانی که امر به اطاعتشان کردی

خدایا پناه می آورم به تو از راحت طلبی در برابر کسانی که روزگاری راحتی را بر آنها حرام کرده بودم

خدایا پناه می آورم به تو از اینکه صلاح خویش را بر صلاح ایشان برتری بدهم

و غرور خویش را به قیمت شکستن دلشان پاس بدارم

خدایا نگاه مرا به چهره شان مهربان، کلام مرا در مصاحبتشان شیرین، سرم را در اطاعتشان به زیر، قلبم را از محبتشان سرشار، گوشم را در شنیدن اوامرشان شنوا، تصمیمم را در اجرای اوامرشان استوار، حالم را به دیدارشان مشتاق، زندگی ام را در خدمتگذاری شان مدام و مرگم را صدقه ای برای رفع بلا از وجود نازنینشان قرار ده  و بر محمد و ال محمد درود فرست که پدر و مادرم به فدای ذخیره ی پاک و مطهرت                                                                                                                                 آمین یا رب العالمین



دل نوشته

 

نوشته شده توسط:مهدی احمدی یگانه

دلم تنگ است...

از این همه نیامدن...

از این همه چشم که به انتظار آمدنش تر شد...

می دانم که آمدنیست... چه آمدنی!

اما...

 نمی دانم که می داند چندیست کاسه جان لبریزشده است؟...

ما را از صبوری شکوه ای نیست... اگر جان صبوری کند

اللهم اکشف هذه الغمه...

...........................................

ای نور دیده  خانه  دل از  تو روشن   است

چندان  نیامدی  که   دل  از   رونق   اوفتاد

هشدار  از  این   نیامدن  ای   نازنین  پسر

زان دم که دیده پر شود از خاک و سر ز باد

 

 

 



برای تو که دلت تنگ است (دل نوشته)

 

نوشته شده توسط:مهدی احمدی یگانه

این بار کج اگر چه به مقصد  نمی رسد

لیکن در التزام تو هر گوشه  مقصدیست

در وی خدای گونه چو تکرار می شوی

هر  کنج  سینه  در نظر  بنده  معبدیست



دل نوشته

 

نوشته شده توسط:مهدی احمدی یگانه

سلام
... اینم از ادامه ی شعر ناتمامم
امیدوارم خوشتون بیاد

...
كام شیرین مرا تلخ نكن باز نیا

در پی همدم و هم صحبت و انباز نیا
طمع خام نبر بر نفس خسته ی من
دگر اندیشه كن از بخت فرو بسته ی من
عاشقی چون من و این بوالهوسی ها تا كی
با رقیبان من این هم نفسی ها تا كی
این چنین در من عاشق نظر تنگ چرا
هر زمان بر سر كو جلوه ی صد رنگ چرا
تو كه درمان دل زار مرا میدانی
از چه رو از سر كویت به جفا میرانی
چه بگویم كه مرا از گله تدبیری نیست
وانگهی در دل چون سنگ تو تاثیری ن
یست





دل نوشته

 

نوشته شده توسط:مهدی احمدی یگانه

گاه  رفتن   خبرت  هست   که   بیگاه   منست

داد از این بغض  فرو خورده که در آه  منست

................................................................................................................

چشمان غم نشسته ی تو  در زلال  صبح

آغاز  مرگ  یک  عطش  جاودانه  است

لب های مست بوسه ی تو در خمار عقل

پایان حسرت  یک  خلوت  شبانه   است

 

در کوچه های خاکی این شهر بی حصار

در التماس  خسته ی  چشمان  سرنوشت

باید    بر   آفتاب   عفاف    و   بکارتت

از  لذت   حضور تو  د ر بسترم  نوشت

 

با  خاطری به  تلخی  یک  باغ  بی بهار

با  تک درخت  پیر و  کهنسال خانه مان

در   انتظار    آمدنت    شعر    گفته ایم

ای  بهترین   بهانه ی   حزن  شبانه مان

 

درمان   طعنه  فروشی   هرزگان  نکرد

آن  وعده  شبانه  که  در  فال  خوانده ایم

با  کوله بار  حسرت و احساس بی کسی

ما  همچنان  در  اول  عشق  تو مانده ایم

 

 



دل نوشته

 

نوشته شده توسط:مهدی احمدی یگانه

واسه امروز یکی از شعرهام رو براتون گذاشتم که خودم خیلی دوستش دارم و باز تاب یک حس غریب و توصیف نشدنیه... آخه میدونید؟... شعر هر قدر هم جوششی باشه و شاعر هر قدر هم متعهد باشه باز هم شعر گهگاه به بیراهه میره و از فضای جوششی فاصله می گیره وارد فضای کوششی می شه

مگه اینکه شاعر واقعا درگیر موضوع باشه و فقط نقش روایتگر رو ایفا کنه نه روایت آفرین

امیدوارم شما هم خوشتون بیاد

به یاد یار مهربان و غایب از نظر...

بی تو هوای خانه پر از حزن وماتم است

بی تو  نگاه پنجره  از    آسمان  تهیست

بی تو  اگر چه قافله   در کوچه ی عبور

ره می سپرد  و قافله سالار  می گریست

کنعان  دیده   تشنه ی   دیدار  یوسفست

کی  می رسی  به داد  دلم ای عزیز جان

بی تو  چه  سخت می گذرد  روزگار عمر

ای وای از این حمایل بی نام و بی نشان

شب ها ز حجم  فاصله ها  مویه  می کنم

این  بار  بی کسی  نفسم را  بریده  است

تبدار   و   محتضر  به   امید   رسیدنت

جانی که در هوای  تو بر لب رسیده است

غم  شب نشین  خلوت  تنهاییم شده است

سر   بر   کدام   سینه   خدایا   رها  کنم

گفتی به روز هجر  صبوری غنیمت  است

کو  مرهمی  که   داغ  صبوری  دوا  کنم

روزی  دوباره  با   نفست   تازه می شوم

دامن  کشان  به  سوی  تو  پرواز می کنم

مجنون و مست وعاشق و حیران وبی خبر

حالی   چنین  مساعد  و من  ناز   می کنم



  • تعداد کل صفحات:3 
  • 1  
  • 2  
  • 3